پيوندهاي سياه
اما نگاهي به موجوديت فكري وي، البته با دور كند، حقايق تأسف باري را به نمايش ميگذارد؛ تأسف بار از اين نظر كه انسان تا چه حد ميتواند سقوط كند كه دوستي مردم و مملكتش را وابگذارد و بيگانه را دوست پندارد. ذكر اين نكته لازم است كه پرداختن به كسي همچون سحرخيز به معناي اهميت وي و ديدگاههايش نيست. او ناچيزتر از آن است كه بر ارادهي ملتي اثري داشته باشد و به آساني فراموش ميشود. اما او را ميتوان نمونهاي از اپورتونيستها و ماكياوليستهاي خزنده در فضاي سياسي كشور درنظر گرفت. او و افراد شبيه به او، بدون آنكه حدودي را رعايت نمايند و پايبند اخلاق باشند به هر آنچه منافع شخصيشان را تأمين نكند، حمله كرده و تا آنجا پيش ميروند كه همكاسهي بيگانگان ميشوند تا خر مراد را سوار شوند؛ البته اگر شد. اگر نشد هم انگشت خيس خود را در هوا نگه ميدارند تا بفهمند باد از كدام سود ميوزد!