عيسي سحرخيز، مدافع سينه‌چاك اكبر گنجي (كه اكنون به حدي از "شفافيت" رسيده كه محتواي قرآن كريم را هم مخدوش مي‌داند) و مدافع سرسخت شيرين عبادي (مروج فمينيسم)، سال گذشته در مقاله‌اي نوشته بود اوضاع سياسي كشور چنان شتابي دارد كه گويي فيلمي است با دور تند! او البته بيشتر به تحولات مديريتي در بخش فرهنگي (رسانه‌ها و مطبوعات) نظر داشت و مدعي بود اين رويدادها را پيش بيني مي كرد اما نه به اين سرعت.

اما نگاهي به موجوديت فكري وي،‌ البته با دور كند، حقايق تأسف باري را به نمايش مي‌گذارد؛ تأسف بار از اين نظر كه انسان تا چه حد مي‌تواند سقوط كند كه دوستي مردم و مملكتش را وابگذارد و بيگانه را دوست پندارد. ذكر اين نكته لازم است كه پرداختن به كسي همچون سحرخيز به معناي اهميت وي و ديدگاه‌هايش نيست. او ناچيزتر از آن است كه بر اراده‌ي ملتي اثري داشته باشد و به آساني فراموش مي‌شود. اما او را مي‌توان نمونه‌اي از اپورتونيست‌ها و ماكياوليست‌هاي خزنده در فضاي سياسي كشور درنظر گرفت. او و افراد شبيه به او، بدون آنكه حدودي را رعايت نمايند و پاي‌بند اخلاق باشند به هر آنچه منافع شخصي‌شان را تأمين نكند، حمله كرده و تا آنجا پيش مي‌روند كه هم‌كاسه‌ي بيگانگان مي‌شوند تا خر مراد را سوار شوند؛ البته اگر شد. اگر نشد هم انگشت خيس خود را در هوا نگه مي‌دارند تا بفهمند باد از كدام سود مي‌وزد!

ادامه