اواخر دهه 60 و اوائل دهه 70 بود که دانشگاه ها در قبضه انجمن های اسلامی دانشجویان درآمد.
با انقلاب و حذف توده ای ها و رستاخیزی ها و مارکسیست ها و کونیست ها و ده ها ایسم دیگر، این انجمن های اسلامی بود که می بایستی ته مانده این گروهک ها را از دانشگاه بیرون می انداخت که با وجود انقلاب فرهنگی، روند حذف جریان های برانداز با سرعت بیشتری انجام شد.
این سالها که سالهای اقتدار انجمن ها بود، چنان باعث متوهم شدن آنها شد که حتی برای نوشتن اساسنامه، ساعت ها با رئیس جمهور وقت(آیت ا... خامنه ای)، رئیس مجلس(حجه الاسلام هاشمی رفسنجانی)، و علماء تراز اول(آیت ا... جوادی آملی و...) و برخی اساتید دانشگاه( دکتر سروش و...) و بسیاری دیگر از مسئولین مشورت شد و در نهایت اساسنامه را توسط مرحوم حاج احمدآقای خمینی جهت تایید به خدمت حضرت امام(ره) ارسال کردند. این چنین اساسنامه نوشته شد و چه خوب اساسنامه ای. اما این سرآغاز ماجراست و شاهنامه را آخر خوش است.
به واقع جنبش دانشجویی درآن سالها را می توان به "عصر جنبش دانشجویی و انجمن های اسلامی" نام نهاد. حضور پویا در عرصه های سیاسی اجتماعی همچون تسخیر لانه جاسوسی امریکا، اقدام به اردوهای جهادی و در نهایت تاسیس جهاد سازندگی، اعزام دانشجویان به جبههها، پیشنهاد و درخواست از امام(ره) در مورد رابط امام و دانشگاه و درنهایت تشکیل نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، گوشه هایی از خدمات انجمن های اسلامی در عصرطلایی جنبش دانشجویی به انقلاب اسلامی است. که در نهایت برخی از آنها در جبههها به شهادت رسیدند و برخی در قبال این خدمات وارد پست های مدیریتی نظام شدند که البته امر معقولی است.
اینکه چه عواملی باعث شده است که انجمن های اسلامی پس از این فراز با ارزش در "مدد به نظام" پس از چندی به چنین روزی دچار گردد همیشه مورد سوال بوده است. در این نوشتار برآنیم تا تحلیلی مختصر، مفید و نانوشته و ناگفته به مخاطب ارائه گردد.
ماجرا از آنجا آغاز می شود که دفاتر انجمن های اسلامی بعنوان تنها تشکل قوی دانشگاهی در کل کشور شعبه داشته است و دارای قدرت حمایتی بی نظیری از مقامات عالیرتبه نظام تا سایرین بوده است و همین امر باعث طمع ورزی عده ای قلیل می گردد تا با لابی گری و دردست گرفتن نبض دفاتر انجمن، بتوانند سالیان متمادی سوار بر این امواج بلند، به دنبال منافع فردی خودبرآیند.
این سناریو با تاسیس "دفتر تحکیم وحدت" عملی شد. تاسیس این دفتر ، به این دلیل بوده که تمامی انجمن های دانشگاه ها با عضویت در این دفتر، با یک شورای مرکزی و هماهنگ در دانشگاه ها اقدام نمایند اما عملا بجای ارتقاء سطح دفاتر و تلاش برای کادرسازی نیروهای انقلاب و اسلامی کردن دانشگاه ها، تاسیس دفتر تحکیم سناریوی پیچیده تر و اهداف بلند مدتی داشت. برخلاف تصور عمومی انجمن های اولیه کاملا یکدست نبودند و النهایه باند ایجاد شده در چند دفتر دانشگاهی در تهران، با رای گیری خود را کاندیدای شورای مرکزی نمودند و دفاتر منتقد را با بندبازی های گوناگون سیاسی، اخراج تشکیلاتی، تعلیق و تعطیلی حذف کردند.
محمدجواد محمدی زاده استاندار سابق خراسان و رئیس سازمان محیط زیست درباره انحراف فکری این باند اینگونه می گوید:
"در سالی که می خواستند برای تحکیم انتخابات برگزار کنند من عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه شهید چمران اهواز بودم و همراه با یکی از دوستانم به تهران آمدم. دفتر انجمن آنزمان در ساختمانی نزدیکی میدان انقلاب به سمت پاستور بود.در آن جلسه ما رای ندادیم و درگیری ها زیاد بود ولی آنچیزی که از آنها هنوز یادم هست این است که انحراف در تحکیم از همان ابتدا واضح بود و این انحراف ناگهانی نبود. در همان روز گفتند برادران و خواهران، جهت اسکان در شب همینجا استراحت کنید. یعنی در یک سالن با همدیگر. حتی بدون اینکه پرده ای بکشند، اصلا برای آنها این مسائل مطرح نبود".
حتی در در زمان تسخیرلانه، این جریان لابی گر وجود داشت و وقتی که بین بچه ها کتابهای شهید مطهری را توزیع می کردند همین تیپ ها آمدند و آن کتاب ها را پاره کردند و روز بعد بجایش کتاب های سروش را آوردند که دانشجویان بخوانند.
همین 2 مثال کافی است تا عقبه فکری باندی که به تدریج بر کل دفاتر انجمن چنبره زد عیان گردد. در واقع تاسیس دفتر تحکیم بهانه ای شد برای به دست گرفتن تمامی انجمن های اسلامی دانشگاه ها توسط یک عده لابی گر پایتخت نشین، حذف دفاتر انقلابی و غیرهمسوی با آنها و تاسیس دفاتر همسو با این باند. از این به بعد شاخص جریان تحکیم شد عبدالکریم سروش، و همین طیف افکار وی را در انجمن ها تبلیغ می کردند.
پس از آن بود که اتاق فکر تصمیم گیری انجمن های اسلامی را نه در شورای مرکزی بلکه در جلسات با جریانات قدرت طلب و در راس آن با حلقه کیان باید جستجو کرد. این تاریکخانه، پس از اصلاح اساسنامه و تاسیس تحکیم قدرت گرفت، در 8 سال دوران سکوت ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی(که جناح راستی محسوب می شد و مخالف سیاسی آنها) به کادرسازی پرداخت.
به واقع کسی نیست که نقش تحکیم را در دعوت و سپس اعلام حمایت از کاندیداتوری محمدخاتمی در سال 76 انکار کند. بویژه آنکه قدرت انجمن اسلامی(به همراه سایر فاکتورهای سیاسی) فردگمنامی را از کنج کتابخانه ملی به ریاست جمهوری رساند و زمینه تبلیغات وی را حتی در کوچکترین شهرها و آبادی های کشور فراهم کرد.
پس از ریاست جمهوری خاتمی؛ تحکیم وحدت از "فاز سکوت" پوست اندازی نمود و وارد بازی "فشار از پایین و چانه زنی از بالا"ی اصلاحات قرارگرفت تا جایی که "تئاتر چریک بازی های" 18 تیر78 در خیابان های تهران، اوج اعتقاد به سیاست "فشار از پایین" محمد خاتمی و تحکیم و بالتبع فاصله آن ها از نظام را برهمگان عیان ساخت.
پس از آن تحکیم مزد خوش خدمتی هایش به اصلاحات را طلب کرد و در مجلس ششم لیستی موازی با لیست واحد اصلاحات طراحی نمود. علی تاجرنیا(دانشجوی رشته دندانپزشکی و عضو تحکیم در دانشگاه علوم پزشکی مشهد)، فاطمه حقیقت جو عضو تحکیم در تهران و تعدادی دیگر اینگونه بر صندلی قوه مقننه تکیه زدند و پس از آن نوبت به سهم خواهی از دولت و وزارت رسید، و زمانی که خاتمی این میوه شیرین را برآنان ممنوعه ساخت، شعار "عبور از خاتمی" سردادند.
دانشجونماهایی که اگر به سواد و نمرات و مدارک دانشجوییشان نظری بیندازیم و آنرا در مخرج کسری قراردهیم که صورت آن کسر، کوهی از ادعا و نفسانیات قراردارد، نتیجه اش هر انسان منصفی را به تعجب وامی دارد. این همه ادعای رهبری جنبش دانشجویی و آنهمه دم زدن از مصایب و مسائل اجتماع در حالی که خروجی ای از کارشان متسفاد نگردد فی البداهه ما را به یاد این بیت جناب مولوی می اندازد که:
ماند احوالت بدان طرفه مگس
کو همی پنداشت خود را هست کس
و اینگونه بود که این بی هنران پرمدعا عرض خود بردند و فی النهایه زحمت نظام را هم کم نمودند و با کاتالیزور مجلس ششم و اجرای سکانس آخر این سناریو که خروج از حاکمیت بود هم به گندم و جو رسیدند(و در VOA و موسسات ضد انقلاب و کاخ سفید) رسیدند و هم در داخل پرده از چهره نفاق برداشتند.
با مروری بر فراز و فرود تحکیم بعنوان تنها یکی از تشکلهای دانشجویی کشور، این نکته باید مورد مداقه قرارگیرد که وقتی نفاق و نفسانیات فردی در عرصه سیاسی اجتماعی با تاریکخانه های لابیگر تشنه قدرت و بی هنران پرمدعا پیوند بخورد؛ النهایه سرنوشت محتومی جر راه طی شده مذکور نخواهد بود. به قول دوستی، "این تاریخ نیست که تکرار می شود، این ما هستیم که اشتباهات گذشته را مکررا تکرار می کنیم".